تاريخ : جمعه 19 خرداد 1391 | 16:33 | نویسنده : مامان مریم

روزپدر

روز پدر بر تمامی پدران ایران زمین الخصوص بابا امیر  و بابا جونت مبارک باد. 
امسال روز پدر واسه بابا جون  تشک برقی گرفتم تا برای کمر دردش استفاده کنه.خیلی خوشحال شد.هر سال واسش چیز های مختلفی میخریدم اما وقتی امسال  از درد کمرش شکایت داشت گفتم این بهترین چیزه.دکتر رفت اما جواب  همه ازمایشاتش خدا رو شکر خوب بود فقط  از درد ÷اهاش به کمرش زده بود.اما مامان جونت دیسک کمر  گرفته.ولی خب این وسیله خوبیه واسشون.انشالله سایه پر مهر همه پدر و مادرها بالای سر بچه هاشون باشه پدر و مادر ما هم همینطور و سلامت باشن.
واشه بابا امیرم یه تیشرت خوشگل خریدم که خیلی دوسش داره و تو نوشهر خریدیم.جالب اینجا بود که هنگام خرید یه استخر توپ با سرسره داشت داخل مغازه کلی با جواد و امیر حسین بازی کردین.از نکات خوش به حالی ام رایگان بودنش بود.اخه تمام وسایل بازیتو شمال پولی.این دیگه تعجبی بود.کلی ورجه وورجه کردین و ما هم با خیال راحت خرید کردیم.
 
ثبت نام کلاس سفال

خیلی دوست داری کلاس سفال بری و علاقه نشون میدی خب مامانم از خوشحالی تو خوشحالم.حالا که دوهفته کذشته هی میپرسی کی میرم مهد.ولی خب من برات برنامه ریختم که تابستون استراحت و کلاسهای تخلیه انرزی مثل سفال ..موسیقی بفرستمت.بغلوقتی بهت گفتم مامانی بزرگ شدی دیگه باید بری مدرسه
{پیش دبستانی} کلی ذوق کردی ولی بعد گفتی اخه میخوام برم مهد.حالا امروز بهم میگی مامان کی میرم مهد .میگم هر وقت باز شد بعد میگی مامان من دیگه بزرگ شدم نباید برم مهد باید برم مدرسه.قلب
 
سفر شمال

بعد از دو ماه تعطیلات و رفتیم شمال نوشهر خیلی دوست داشتی و دو هفته بودی و کلی بازی کردی .غروبا بعضی روزا میبردمتون لب دریا شن بازی میکردین و بعد از  ماسه بازی یه راست حموم.خیلی کیف میکردین.روزام که تو حیاط اسکوتر بازی و دوچرخه بازی.÷ارک رفتیم کلی بازی کردین.با هم خونه امیر علی و امید رضا رفتیم.کلی با جواد که الان ماشالله مهد میره  جور شدین و بازی کردین.منم که یا بیرون بودم {حیاط} مواظبتون و یا خونه و مشغول کتاب خوندن ...کمک به مامان جونی...ساکت نگه داشتم شماها و خوابوندنتون بودم و شبا هم زود میخوابوندمتون و  میرفتم روی ایوان مینشستیم .ویا بدمینتون بازی میکردم با سمیه.کلی سبزی ام خریدم برای  خودمون.

خاله مهدیسقلب

امروز خاله مهدیس و جواد و شوهر خاله فرشیدت میان تهران و پیشمون و کلی خوشحالی و لحظه شماری میکنی واسه اومدنشون.و میپرسی کی میان.مامانم  اسباب بازی هات و جمع کردم به غیر از ماشین بزرگ کنترلیت و دوچرخه داداشت و کامیونت تا از دعوا کردنتون سر اسباب بازیها و شلوغ سدن خونه جلوگیری کنم.چشمک





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 2 خرداد 1391 | 20:21 | نویسنده : مامان مریم

niniweblog.comسلام بسر قسنگم.تو  این مدت  که من بدلیل سرعت ÷بایین نت کمتر سر میزدم و  نمیتونستم بیام و خاطرات زیبایت را بنویسم شما خیلی کارها انجام دادینتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول  تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول  تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول  تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول  تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول.بارسال که شما خیلی دوست داشتین اسکوتر داشته باشین و همش به مامان میگفتی واسم اسکوتر بخر منم که در فکر تهیه اسکوتر بودم اما خب به خاطر داداش کوچولوت یه خورده امروز و فردا میکردم.رفتیم شمال و تو اینبار به مامان جون گفتی و  مامان جونم سریع  بولش و داد و منم برات خریدم.خیلی دوست داشتیniniweblog.com و جند بارم بارک بردمت و بازی کردی اما خب چون  تازه خریده بودی یه مقدار برات سخت بود اما  عزیز مامان کم کم وارد میشی.داداشتم که دنبالت  میاومد و میخواست  با هاش بازی کنه ولی خب چون کوچیکه  احتیاط واجب بنابر این همه جا دوچرخه داداشتم میبریم که اون با دوچرخش سرگرم بشه.مهد کودکم شعر های جدید یاد گرفتی و تو خونه میخونی و داداشتم با تو تکرار میکنه.تو مهدت  به مناسبت نزدیک شدن بهار جشن گرفته بودن و تو هم خیلی خوشحال بودی عکسای زیبایی انداختی مامان فدای ÷سر  قشنگم بشم که از صبحش میگفتی مامان باشو زوذ باش که مهدم دیر شده جشن داریم.بعدم که عید رفتیم شمال و با دوچرخه ات بازی میکردی با بابا میرفتی لب ساحل با باباجون بیرون میرفتی خلاصه تو خونه نمیموندی و همش دریا ...بیرون...و یا تو حیاط بودی.و بعضی اوقاتم میگفتی مامان برم مغازه به باباجون کمک کنم.سیزده بدرم که تو جنگل بودیم تاب جنگلی درست کردیم کلی با ماهان و زهرا و جواد و داداشت بازی کردی. و میدوییدی و جوبای درختا رو جمع میکردی.عید دیدنی  خونه همه رفتیم  خواستیم بیایم تهران گریه میکردی نمیاومدی و دوست داشنی ببیش مامان جون باشی.

کلاس زبان

بعد از تعطیلات عید دنبال کلاس زبان بودم برات تا جایی باشه که ثابت باشه  تا خلاصه یه جا نزدیک خونه بیذا کردم و دیروز ترم یکت و با موفقیت بشت سر گذاشتی.خوب چرا ترم یک اخه تو ترم یکت و تو مهد گرفته بودی اما چون تیچرت رفت منم مجبور شدم جای دیگه اسمت و بنویسم. امتحانتم خوب دادی. و خیلی زبان و دوست داری ولی خوب جون نزدیک بارک یه موقع هایی دوست نداری اول بری کلاس دلت میخواد بازی کنی. سی دی کارتون دورا رو برات خریدم  کارتونه اما اموزش زبانم هست و تو خیلی دوسش داری کتابش ام اومده به همه هم بیشنهاد میکنم واسه نی نی خوشگلشون بخرن.حالا هم منتظریم تا ترم دوت شروع بشه.

تولد ٥ سالگیت

امسال تولدت و تو خونه و با دوستات جشن گرفتیم خیلی خوشحال بودی و خودت خواستی که با دوستای صمیمیت تو خونه جشن بگیری.اخه میخواستم مهد بگیرم قبول نکردی و خونه رو ترجیح دادی.با ایلیا ...ارتین...علی رضا...دوتا امیر علی ها...مهشید...محدثه.حالا عکسا رو برات میذارم.کیکتم ماشین مکویین بود.و دوستاتم کادو برات ماشین و کفش صندل و لباس و کیسه بوکس برات اوردن.

مهد کودک

خیلی مهد کودکت و مربیت و دوست داری و حالا میگی مامان اسمم و بنویس کلاس سفال.نقاشیم دوست داری ولی شاید الان بذارمت کلاس سفال.

تو و داداشت

با داداشت خیلی مچ شدی و میدونی چجوری با هاش رفتار کنی . راستی جدیدا تو اتاقتون میخوابید و  خیلی جالبه که داداشتم میاد بیشت میخوابه.البته حتما قصه باید بخونم تمام کتاباتون و میارید و منم براتون میخونم.
 
مجله شهرزاد

مجله خیلی خوبیه و خیلی دوست دارم که تو مسابقاتش و حتی عکستون و بذارم اما  مشغله کاری  این فرصت و بهم نمیده انشالله یه روز شرکت میکنیم.و به همه بیشنهاد میکنم حتما بخرن خصوصا مجله دو سال به بالاش.
دورا

کارتون دورا رو خیلی دوست داری  و تمام قسمتاش و دیدی کتابشم تازه اومده برات خریدم خیلی خوشت اومده.برای کسانی که دوست دارند بچه هاشون زبان یاد بگیرن سی دی و کتاب خوبیه.





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 28 بهمن 1390 | 14:14 | نویسنده : مامان مریم



این عکس محرم تو مهد گرفتی
اینم عکس شب یلدات تو مهد.قربونت بشم





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 18 آذر 1390 | 18:09 | نویسنده : مامان مریم


امام حسین(ع): اگر دین ندارید ازاده باشید...

***********************************
اهای عطر گل یاس اهای خدای احساس- تموم زندگیم فدای یه نگاه عباس.

************************************************************
یه جاییه تو دنیا همه براش میمیرن

تموم حاجتا رو همه از میگیرن

بین دو نهر ابه سرزمین خشکه

شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عط مشکه

شبای جمعه زهرا زایر این زمینه

سینه زن حسینه< یل ام البنینه

فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد. یا حسین(ع)

میگویید شیشه ها  احساس ندارند.ولی هنگامی که با انگشت روی شیشه بخار  گرفته نوشتم  یا حسین ارام گریست.یا ابا  عبدلله(ع)







[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 18 آذر 1390 | 17:35 | نویسنده : مامان مریم

سلام جیگر مامان خوشگلم.ماچ

در این ماه عزیز و عزاداری برای اقامون تو هم خیلی دوست داشتیو از ÷نجره دسته ها رو میدیدی و دوست داشتی بری دسته زنجیر بزنی .مامان فدات بشم.

تو تعطیلات باز هم از مهدت غافل نبودی و می÷رسیدی کی میرم مهد.عزیزم.تو مهدتونم مراسم گرفته بودن و تو هم خوشحال بودی و کلی تعریف کردی.
قلب
از وقتی داداش و از سیر گرفتم کلی خوشحالی و قربون صدقه میری مخصوصا با داداش کلی جور شدی .ای ناقلا..نیشخند راستی برای ناخن جویدنتم بردمت ÷یش دکترت برات لاک ناخن داده.تو هم گفتی مگه من دخترم.مامانم گفت نه عزیزم برای تقویت ناخنه.ویتامیته است.ههههچشمکنمیدونی که چه خبره.

تو عاشورا ازت چند تا عکس گرفتم اونم با خواهش و تمنا.که برات تو وبت میذارم.بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسماچ





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 4 شهريور 1390 | 2:29 | نویسنده : مامان مریم

و

Hello Kitty emoticon

سلام عزيز مامان.
تو هفته گذشته يه سر رفتيم نوشهر و تو همش ميگفتي مامان حالم بد ميشه چکر کنم  

هر کاري کرديم قرص نخوردي و لي خوب تو جاده يه بار حالت بد شد.

داداشت که ايندفعه بهتر از سري قبل ي بود. ولي جواد جون اصلا حالش بد نشد. تازه بازيگوشيم ميکرد

.منم که فداي اون چشماي مثل ماهتم که بر ميگشتي و ميگفتي ديدي گفتم حالم بد ميشه چکار کنم

.الهي قربونت بشم که بابا بهت ياد داده تا قبل از اينکهحالت بد بشه خبرش کني قربونت بشم که سريع دهنت و نگه ميداشتي تا بابا يه جا واسهniniweblog.com

..الهي قربونت بشم.عزيز دل مامان

.تا بابا يه ذره تند ماشين و ميرونه تو خوشمل مامان صدات در مياد و ميگي يواش بابا ارومتر

.مامان ببين بابا تند ميره.

قربون اون شيرين زبونيات که مامان عاشقتم 

.عاشق وقتي که کار اشتباه ميکني و دعوات ميکنم و ميگي مامان مگه چکار کردم
.نميدوني چقد دوست دازم با هم بازي کنيم شيطوني کنيم اما مامان تنبله و زود خسته ميشم.

تو شمالم که تا تونستي دوچرخه سواري کردي. 

بعدم رفتي  امير علي رو ديدي اخه اقطاري خونه اشون دعوت بوديم

و سما مثل اقاها بر خلاف قبل که دعواتون ميشد بازي کردين .

با بابا امير  و بابا جون  ميرفتي بيرون.تو کارا يعني تو جمع کردن وسيله کمک ميکردي.

و تا ميتوني از مغازه مامان جون خوراکي ميخوردي

.الهي فدات بشم که مامان جون دل نداره منيا بابا دعوات کنيم و بدو مياد به هواخواهيت


.اينقذر دوستت داره که دوست نداره کسي دعوات کنه.deborah.mihanblog.com

مامان بزرگ و بابا بزرگا عاشق نوه هاشونن مثل مامان جون و بابا جون تو که هر سه تا تون و دوست دارن و تو عزيزتر.

جديدا که از مامان جون و بابا جون کفش اسکيت خواستي و مامان جونم گفته برات ميخرم

.هي ميگي مامان مثل پرهام ميخوام بعد به مامان جون ميگي رنگش قرمز باشه

.اسباب بازي هاتو به کسي نميدي و با داداش سر همين قضيه دعواتون ميشه و منم ميام ميانجيگري ولي همين که دعواتون ميکنم فوري به هواخواهي هم در مياين

.قربون داداش کوچولوتن بشم که هر کاري تو ميکني اونم انجام ميده و گاهي اوقات باعث خنده و تو دلم

قربون صدقه رفتن.اينقدر نازتون ميدم که گاهي حفظ ميکنيد و تا ميگم عسلاي من دنبالش ميگي جيگراي من...


موقع برگشتن به تهران نمياومدي و ميگفتي پيش مامان جون هستم تو برو

.و وفتي ميگفتم گريه کني چي.دلت تنگ شه چي

.ميگفتي خوب تو بمون امير حسين با با بابا بره.اينقدر  گفتم به هيچ صراطي راضي نميشدي تا دايي گفت

بيا بريم پلي اسيشن بازي ميکنيم دوييدي سوار ماشين شدي بعد گفتي حالم بد ميشه.

البته اين سري تا تهران خواب بودي چون بعد از ظهر راه افتاديم

.وقتي از خواب بيدار شدي گفتم بلند شو بشين گفتي نه  اونجا خبر از کوه رو ببينم حالم بد ميشه.

به کيک ميگي تيتdeborah.mihanblog.com 

.اخه نه اينکه ماتمکان جون اينا خوب ازت نگه داري نميکنن نه بهتر از من مواظب تو هستند

و از شما نگه داري ميکنن اما دلم طاقت نمياره دلم تنگ ميشه و گرنه بابا که ميگفت بذار بمونه دوست

داره اما من ت  نميتونستم.دلم اينگار داشت يه چيز گرانبها رو اونجا ميذاشت.

عاشقتم امير مهدي دويستت دارم و دوست دارم

جلوي خودم باشي دوست دارم باهات حرف بزنم از بس اينجا تنهام تو همزبان مني.

وقتي ميگفتم دلم تنگ ميشه و راهم نزديک نيست که بيام سر بزنم

قتي همسايه مامان جون گفت خوب زماني که زن بگيرن ميرن اونوقت چي.اون لحطه دلم لرزيد. 

گفتم نه.يعني تو دلم گفتم.يعني اينطوري ميشه.نه تو و اميرحسين من و تنها نميذاريد و پيش من هستيد

.حالا بزرگ شديد و ازدواج کردين انشاالله انشاالله هرجا هيستيد نبايد منو و باباتون و فراموش کنيد



و بهمون سر بزنيد.دل منو و شما دو تا گل پسرام عاشق شمام زندگي منيدniniweblog.com

.اميدوارم بچه ها هر جا که هستند خوب و خوس و سلامت باشن و در کنار پدر و مادرشون..

دل من اون لحظه اي که ميخوري زمين اون لحظه اي که دردت و ميگيره و گريه ميکني و صدام ميکني

.اون لحظه اي که هواخواهي منو و ميخواي اون لحظه اي که بابا دعوات ميکنه به خاطر کار اشتباهي که

انجام دادي و صدام ميکني.اون لحظه اي که شيطوني ميکني و ميخوام دعوات کنم با اون چشات و خنده

زيرکانه ات نميذاري..اون موقع اي م که با شيرين زبوني به خواسته ات ميرسس و تموم لحظه لحظه همه


و همه غش ميره و دوستت دارم چون مادرم و عاشق شما.زيniniweblog.com
شما عزيزاي مثل گلم.{{{

موقعي که ميخوايم بريم بيرون و ميگي مامان جيزي واسمون نخر بريم بيرون

و وقتي ميريم بيرون با شيرين زبوني  دل مامان و ميبري و براي تو و داداش اسباب بازي ميخرم


.قربونت بشم.خوب جیجلم خوابم گرفته تو و داداش خوابین.و من دارم برات مینویسم

بقيه رو بعدا مينويسم.شب بخير.کوچولوي باهوش من 


.مامان دوستت دارم به اندازه دنيا دنيا عاشقتم. 


هميشه سالم و سلامت باشين گلاي من. امين خدايا هزاران بار شکرت .





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 18 مرداد 1390 | 17:16 | نویسنده : مامان مریم

  بغلگيسو جون  خاله ميخواستم  عکستم بذارم که هر کاری کردم نشد. بغلتولد تولد تولدت مبارک انشالله صد ساله بشی عزیز خاله


 





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 2 مرداد 1390 | 0:47 | نویسنده : مامان مریم

"سلام پسر مامانقلب.اينروزها غير از کار و يه خورده بي حوصلکي و تنبلي .niniweblog.com..پول تلفنم باعث شده که کمتر بيام تو وبت و خاطر ه ايي بنويسم.niniweblog.comاما حالا و اين ساعت تصميم گرفتم  برات بنويسم.از بازيگوشيات شيطونيات و شيرين زبونيات و  علاقه منديات

شمالقلب

تابستان و گرما و الودگي هاش باعث شده که دو هفته اي بريم شمال.البته توي تيرماه.توي حياط خونه مامان جون اينا وان پلاستيکي رو پر اب مبکردم و تو داداشت ميرفتين اب بازي.البته اب سرد و زير گرماي خورشيد.البته نه اينکه وسط گرما باشين .نه يه مقدار که هوا خوب ميشد و سوزش و تابش نور خورشيد کم ميشد.شما هم عاشق اب سرد يدniniweblog.com.دوچرخه سواري توي حياط برات لذت بخشه و خيلي دوست داري.خصوصا وقتي تو  دوچرخه سواري ميکردي و داداش کوچولوت دنبالت ميدوييد با صداي خنده تو و جيغ کشيدن هاي  داداش کوچولو.اين بازي شيطون گونه ادامه پيدا ميکرد.پارک رفتن با امير علي و اميد رضا و ذوق کردنت براي اينکه اونها هم با تو همبازي ميشدند.نکته جالب اينجا بود که دوست داشتي همه نوع وسيله بازي رو امتحان کني.همش هم تو مغازه پيش مامان جون اينا بودي و کاري هم که ميکردن تو شرکت ميکردي و کلي ذوق.حالا يکي از بازي هات اينکه اسباب بازي هات و دور خودت جمع مبيکني و ميگي ميخوام بفروشمشون و وقتي داداشت بازي ت و خراب ميکنه ميگي مامان مغازه مو خراب کرد.هر چه ماشالله بزرگ تر ميشي  وقتي شمال ميريم دوست نداري با ما تهران بياي و گريه ميکني اما خودت ميدوني که طاقت دوريتو ندارم.فدات بشم که هر وقت ميايم تو ميکي دلم حالا واسه مامان جون و بابا جونم تنگ شده جکار کنم.:

          

مهد رفتنتقلب

 تصميم گرفتم تابستون  نفرستمت مهد.چون گرماي تابستون و الودگي هوا واقعا  بده.و تصميم گرفتم ساعت کمي اونم وقتي هوا بهتره مثل غروب ببرمت کلاس زبان...نقاشي...سفال گري.البته هنوز کلاس زبانت تشکيل نشده ترم جديدش.سفال و ميگن  چون با دست و حواس کار داره خيلي براي ارامش ذهن و  قوه تخيل کودک که چيزي رو خلق کنه و تمرکز عاليه...و نقاشي چون علاقه داري.منم که نقاشيم خوب نيست و تو هم هميشه ازم  ميخواي حيوانات مختلف و نقاشي کنيم.نقاشي رو دوست دارم.اميدوارم موفق باشي.





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 21 خرداد 1390 | 15:18 | نویسنده : مامان مریم

پنجشنبه اي  که گذشت یعنی دیشب نه ÷ریشب شب ارزوها بود.شبی زیبا و دوست داشتنی ایتو مینویسم دتا همیشه یادت باشه و در چنین شبی دعا کنی عزیز دل مامان قلب.به اولین ÷نجشنبه ماه رجب  لیله الرغائب یا شب ارزوها میگن.
تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول  تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول  تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول  تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول  تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

شب آرزوها

رجب، ماه خداست؛ ماه پربرکتی که اعمال بسیاری برای آن نقل شده است. پیامبراکرم(ص) فرمودند: «هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، مستوجب خشنودی خدا می‌شود، غضب الهی از او دور می‌گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می‌شود». اعمال ماه‌های رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح برای شرکت در میهمانی ماه مبارک رمضان می‌باشد. برای درک عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده کنیم.

 

پیامبراکرم(ص) فرمودند: «ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است».

 

اولین شب جمعة ماه رجب را «لیلة الرغائب» (شب آرزوها) می‌نامند. در این شب ملائک بر زمین نزول می‌کنند. برای این شب عملی از رسول خدا(ص) نقل شده که فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:

 

روز پنج شنبه اول ماه ـ در صورت امکان و بلامانع بودن ـ روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد، بین نماز مغرب و عشا، دوازده رکعت نماز اقامه شود که هر دو رکعت به یک سلام ختم می‌شود و در هر رکعت یک مرتبه سورة حمد، سه مرتبه سورة قدر، دوازده مرتبه سورة توحید خوانده شود. و چون دوازده رکعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذکر «اللّهم صلّ علی محمّد النّبی الاُمّی و علی آله» گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذکر «سبّوحٌ قدّوسٌ ربّ الملائکة والرّوح» گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر «ربّ اغفر و ارحم و تجاوز عمّا تعلم إنّک انت العلیّ الأعظم» گفته شود.  پس از آن درسجده هفتاد بار ذکر «سبّوحٌ قدّوسٌ ربّ الملائکة والرّوح» گفته شود. در اینجا می‌توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می‌رسد.

 

فضایل بسیاری از خواندن این نماز  هستش که جامع و کامل تو مفاتیح الجنان و جود دارد.موفق باشید.





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 21 خرداد 1390 | 14:54 | نویسنده : مامان مریم

با تاخیر
در این وبلاگ فرصت خیلی خوبیه که از زحمات مادر عززم تشکر و قدردانی کنم.

تقدیم به مادر عزیزم و تمامی مادران مهربون. روزتون مبارک.


از نخستین روز خلقت بشر، تا کنون در هر کجای دنیا و در میان هر قوم و نژاد و ملتی، با هر آداب و آیینی، وقتی نام مادر برده می‌شود، کوچک و بزرگ، همه و همه، سرشار از شور و حرارت و مهر و الفت می‌شوند و قلبشان پر تپش‌تر می‌زند. اسلام نیز برای مادر، مقام و ارزش فوق العاده ای قائل شده است تا آنجا که رسیدن به بهشت را با رضای مادر میسر می‌داند.
مقام مادر از منظر پیامبر اکرم
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ضمن روایتی فرمودند: بهشت زیر پای مادران است.
یعنی رسیدن به آخرین مرحله کمال انسانی با جلب رضای مادر تامین می‌شود.

جنان در زیر گام مادران است

 

بکش بر دیده ، خاک زیر گامش

 

مکن بر روی او تندی که بر تو

 

خدا فرموده واجب احترامش
البته منظور این نیست که اگر کسی رضایت مادر را تامین کند ولی به بقیه وظایف مذهبی و شرعی خویش نپردازد، به بهشت خواهد رفت بلکه مقصود این است که اگر فردی وظائف دینی و اسلامی خویش را انجام دهد ولی مادر از فرد راضی نباشد، قطعا در بهشت الهی جایی برایش نخواهد بود.
در بیان توصیه به احترام و تکریم مادر، باز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
" هر که پیشانی مادر خویش را ببوسد، از آتش مصون شود." و نیز توصیه فرمودند: هر گاه پدر و مادر هر دو تواما تو را صدا کردند، ابتدا اجابت مادر نما. و در مورد احسان و نیکوئی در حق مادر، توصیه و تاکید بسیاری فرمودند، چنانکه فرمودند: مادر خود، مادر خود، مادر خود را رعایت کن، سپس پدر خود را و سپس کسانی را که به تو نزدیکترند."
همچنین بنا به فرمایش ایشان خشنودی و خشم خدا در گرو خشنودی و خشم پدر و مادر است.
همنشین موسی در بهشت
بیان داستان زیر موید این مطلب است:
نقل شده که موسی بن عمران – علی نبینّا و آله علیه السلام – روزی هنگام مناجات با خداوند، از پروردگار در خواست می‌کند که هم مقام و رفیق او را در بهشت به وی معرفی فرماید.
خطاب آمد جوانی است در فلان ناحیه که همنشین و هم مقام تو در بهشت برین است. حضرت موسی به سراغ او آمد. دید جوانی است قصاب، از دور مراقبت کرد تا ببیند چه عمل فوق العاده و کار پر ارزشی از وی صادر می‌گردد که لیاقت چنین مقامی را پیدا کرده است تا در مقام یک پیغمبر قرار گیرد. ولی هر چه بیشتر مراقبت کرد، کمتر موفق گردید. تا شب هنگام که جوان، محل کار خود را ترک کرده و رهسپار خانه شد.
حضرت موسی بدون آنکه خود را معرفی کند، نزد وی آمد و از او خواست تا آن شب را میهمان جوان باشد و در خانه وی بسر برد تا شاید از این راه به ارتباط خاصش با خداوند پی برده و رمز علو مقام او را در بهشت در یابد.
جوان در خواست حضرت را پذیرفت و او را با خود خانه برد.
وی دید هنگامی که جوان وارد خانه شد، قبل از هر چیز غذایی آماده ساخت. آنگاه به سراغ پیرزنی که دست و پایش فلج شده و از کار افتاده بود، رفت و با صبر و حوصله خاصی، لقمه لقمه از آن غذا در دهان آن زن گذاشت تا سیرش کرد. سپس لباس او را عوض نمود و او را در انجام قضا حوائجش با مهربانی کمک کرد. آنگاه زن را در جای مخصوص وی قرار داد.
حضرت موسی که مراقب آن جوان بود، دید در آن شب جز وظایف مذهبی خود، عمل دیگری انجام نداده، نه دعای نیمه شبی دارد نه ناله و آه و مناجاتی و نه هیچ عمل فوق العاده‌ای دیگر.
فردای آن شب، پیش از آنکه از خانه خارج گردند، حضرت موسی دید جوان به آن غذا داد و صمیمانه در انجامش کارهایش به او کمک کرد.
هنگام خداحافظی حضرت موسی از جوان پرسید: این زن که بود و پس از آنکه تو به او غذا می‌دادی چشمی به سوی آسمان می‌دوخت و کلماتی بر زبان می‌راند آن کلمات چه بوده است؟
نتیجه رعایت مقام مادر
جوان گفت: این زن مادر من است و هر بار که من به او غذا می‌دهم و او را سیر می‌کنم درباره من دعا می‌کند و می‌گوید خدایا به پاداش این خدماتی که فرزندم نسبت به من انجام می‌دهد او را همنشین و رفیق موسی بن عمران در بهشت برین گردان.
هنگامی که حضرت موسی این جریان را شنید تکانی خورد و به جوان مژده داد که دعای مادر درباره تو مستجاب گردیده است.

رعایت نمودن حقوق پدر و مادر، اینگونه موفقیتهای دنیوی و معنوی نصیب فرزندان می‌سازد پس در احترام به آنها و ادا حقوق آنان کوشا باشیم


تقدیم به مادر عزیزم.

مادر عزیزم:با نگاه گرم تو روزهایم غرق شادی و شب هایم چون روز غرق نور و روشنایی میشود-
وقتی میخندی گویی اسمان میخندد و وقتی در چشمان ÷ر از مهرت غم ناله میکند گویی دنیا برایم به اخر میرسد
دستهای خسته ات را میبوسم و ÷ر نده دعاهایم را به اسمان ها میفرستم تا خدا تو را برایم حفظ کند .عاشقانه دوستت دارم.سلامت و تندرست باشی.(انشاالله.

 




[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد