رفتار با مزه تو
سلام عزیزم.وقتی مامان جون و بابا جون میان خونمون تو دیگه سر از پا نمیشناسی و
خوشحالی میکنی
اخه اون زمان دیگه نه من و نه بابای میتونیم کاری به کارت داشته باشیم و تو هر کاری دوست داشته باشی میکنی چون مامان جون و بابا جون هوا خواهتن.
وقتی تو اون هفته قرار شد مامان جون اینا با خاله جون خونه امون بیان تو هر ساعت
و دقیقه لحظه شماری میکردی و میپرسیدی مامان جونمم کی میاد اقا جوادم میاد
.
منم پاسخت و میدادم.اما جالب شدن موضوع زمانی بود که جواد جون اومد و شما با دیدن اون و کار هایی که با امیر
حسین میکردن تو هم شدی یه پا نی نی کوچولو.و از راه رفتن کوچولویی شروع میکردی تا دد ادا... ابا ...گفتنای عجیب و غریب
.به قول مامان جون خب اینم بچه است میخواد جلب توجه کنه.هر چی و که اونا دست میزدن تو ازشون میگرفتی و اگه اسباب بازیو میخواستن
نمیدادی.حساب کن تمام اسباب بازیا دور تو بودن و اونام هر کاری میکردن نمیتونستن ازت بگیرن
داداشتم که هر چی اسباب بازی داشته باشه و یا براشبخریم اول تو بازرسی اش میکنی و وقتی ام دلت و زد و یه خورده باهاش ور رفتی میدی
بهش ....هر وقت با مامان جون اینا بیرون میرفتیم تو همه چیز میخواستی.
با بابا امیر و مامان جون اینا رفتی خرید تا شکلات و دیدی گفتی میخوام هر چی ام گفتن صبر کن
میخریم برات اجازه بده بریم تو مغازه و یا یه چیز دیگه بخریم گفتی نه میخوام.

و برات خریدان.
بعدام که با صحبت های بسیار مامان جون و بابا جون تو بهتر شدی اخه به یکی دو تا وسیله
اکتفا نمیکنی هر چی ببینی میخوای خب اینم درست نیست.
خلاصه اوقات خنده داری شده بود با تو و امیر حسین و جواد جون.تا هم که کار بدی میکردی و یا
جواد و میزدی و ما هم دعوات میکردیم سریع میگفتی بذار بابا جونم بیاد بذار مامان جونم بیاد
میگم دعواتون کنه.اخه پسر عزیزم الان و جدیدا تا کار بدی میکنی
مثلا داداشت و میزنی
یا اسباب بازی نمیدی و ....تذکر میدیم و یا غیر مستقیم میگم فوری ناراحت میشی و میگی
باهاتون قهرم میگیم چرا ؟ میگی چون منو و دعوا کردین. و میری تو اتاقت.قربونت بشم من
.خب به نظر شما اگه داداشت و میزنی و یا کار بد میکنی چه کار کنیم نمیتونیم بی تفاوت بگذریم باید نکات بد و نادرست و اموزنده رو. بهت یاد بدیم.
گرچه شما خودت همه چی رو میفهمی اما نمیدونم چرا خودت و میزنی به اون راه...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

رفتار با مزه تو
